محمد بن على ظهيرى سمرقندى

167

سندباد نامه ( فارسى )

خود را بر آن صفت ديد « 1 » ، بترسيد ، روى به سوى زن آورد و گفت : اى « 2 » نفرين و لعنت بر تو و بر حاجت تو باد كه مرا معيوب و مسخ گردانيدى و زيركان راست گفته‌اند كه هركه به مشورت و تدبير جاهلان كار كند ، هرگز روى مطلوب نبيند و چشم او بر جمال مقصود « 3 » نيفتد . بيت من از تو گر « 4 » سخن خوردم عجب نيست * نخست آدم سخن خورده‌ست از ابليس اين چه رأى بود كه نهادى و اين چه آرزو بود كه خواستى ؟ زن گفت : اى مرد غم مخور و دل از جاى مبر كه هنوز دو نام بزرگ كه قايد و اعظم اسماست با ماست . ديگر بار حاجت خواه تا خداى تعالى جمله را باز برد و به صورت خويش بازآورد « 5 » . زاهد ديگر بار دست برداشت و به زبان تضرّع و تخشّع گفت : اللّهمّ يا مجيب دعوة المضطرّين 1 . بار خدايا ، اين‌كه دادى باز بر و مرا بدين دليرى معفو و مغفور گردان . اين سخن تمام نگفته بود و اين قصّهء غصّه شرح نداده كه هرچه بر اعضاى او آلت مردى بود با آلت اصلى جمله منعدم « 6 » و ناپديد گشت و زاهد چون مجبوب و مسلول « 7 » بماند بىهيچ آلت روى به سوى « 8 » زن آورد كه « 9 » اى ناپاك بيباك ، مرا در هلاك افكندى . به موجب ارادت تو يك بار چنان مسخ گشتم و هم به مقتضاى اشارت و دلالت تو بىآلت مردى « 10 » بماندم و « 11 » عضوى كه واسطهء توالد و جزوى كه وسيلت تناسل بود از من برفت ، عيب اين از كيست و تدبير اين چيست « 12 » ؟ زن گفت : اى مرد يك نام بزرگ ديگر مىدانى ، بگوى و نياز عرضه كن تا همان آلت اوّل به تو « 13 » باز دهد . زاهد « 14 » سديگر بار دعا كرد و نام سوّم شفيع آورد تا خداى تعالى آلت اول به دو باز داد و به صورت اصلى « 15 » باز برد . زاهد را هر سه نام بزرگ

--> ( 1 ) . آتش : بديد ( 2 ) . ازمير : اى زن ( 3 ) . ازمير : ملتمس ( 4 ) . آتش : من ار از تو ( 5 ) . ازمير : برد ( 6 ) . آتش : « منفى » اضافه دارد ( 7 ) . آتش : مسلوك ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : « سوى » ندارد ( 9 ) . آتش : گفت اى ( 10 ) . آتش : بىآلت و مردى ( 11 ) . آتش : واو ندارد ( 12 ) . آتش : تدبير و تحصيل اين از چه ( 13 ) . ازمير : « به تو » ندارد ( 14 ) . ازمير : « زاهد » ندارد ( 15 ) . آتش : اول